بی مقدمه

همین امروز به بازار می روم

تمام جیبهایم را پر از سفر  می کنم

و به خانه باز نمی گردم

تا تو سفر نکنی

تمام شهر را به سفر خواهم فرستاد

و خود مسافر چشمهایت خواهم شد

صدام کن
اگه یه روزی چشمات پر از اشک شد و دنبال یه شونه گشتی که گریه کنی
صدام کن
بهت قول نمی دم که ساکتت کنم منم پا به پات گریه می کنم
صدام کن
اگه دنبال مجسمه سکوت می گشی تا سرش داد بزنی
صدام کن
قول میدم ساکت بمونم
صدام کن
اگه دنبال یه همدرد گشتی تا باهات همراهی کنه
صدام کن
من همیشه همراه تو ام
صدام کن
اگه ………..
نه دیگه دنبال بهونه نگرد که صدام کنی
فقط صدام کن
صدام کن

/ 2 نظر / 19 بازدید
بهمن هوتی

من آواره ی محبتم ....با تمام وجود در لابلای روزگار ایستاده ام ...نمی دانم به کی بگم ...دیگه تکرار روزگار تکراری واقعا برایم تکراری شده...